ای کاش
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 23:32
به تازگی با فردی آشنا شدم که 3 سال از من کوچکتره. و با وجود کوچیکتر بودن از من تجربه رابطه جنسی دقیق هم داشته :| :| چند وقتی میشه که از اون فرد به علت خیانتی که بش کرده جدا شده... توی رابطه خیلی هیجان داره و احساسی ..با اینکه بهش گفتم من نمیتونم باهات رابطه فلان داشته باشم ولی باز خیلی پرشور بمن نزد...
کلاهت را بالاتر بذار
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 12:06
هر آدمی تو هر پست و مقامی هست خوبه فکر کنه اگه من جای این فرد بودم چطور رفتار میکردم؟
خرس گنده
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 12:06
مردک 37 سالش، خیلی هم خودش صاحب عقل و درایت میدونه ولی از پسر 8 ساله خودش بچه تر. کاملا مشخصه که کودک حسود درون خودش رو روز به روز وحشی تر میکنه. دیروز که باهم حرف زدیم طبق معمول همیشه حرفهامون ثمری نداشت! رسید به اینجا که فکر کن ببین میخای بمونی یا نه! من ارزوم این بوده و هست که یهو برم و بذارم تو...
-
تاریخ: 1401/10/22 ساعت: 21:26
دیروز یه مطلبی نوشتم وساطاش همکارم اومد سریع مجبور شدم بدمش پایین و بعدش سیستم خاموش کردم و خلاصه مطلب به فنا رفت. اما مضمونش یادم... شنبه توی راه داشتم با خودم فکر میکردم دیدم شدم کوله باری از شکستهای متوالی... توی ذهن خودم عاشق شدم، عشق ورزیدم، عاشقی کردم ... اما همه یک طرفه... و بعد مجبور شدم با ...
کلاهت را بالاتر بذار
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 3:14
هر آدمی تو هر پست و مقامی هست خوبه فکر کنه اگه من جای این فرد بودم چطور رفتار میکردم؟
منزلی نو
-
تاریخ: 1396/3/1 ساعت: 17:03
سلام. نمیدونم از دوستان کسی هنوز اینور میاد یا نه ولی آدرس جدیدم این شده: همین آدرس قعلی اما یجای بلاگفا: blog و به جای .com شده .ir
ای کاش ....
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 22:27
به تازگی با فردی آشنا شدم که 3 سال از من کوچکتره. و با وجود کوچیکتر بودن از من تجربه رابطه جنسی کامل هم داشته :| :| چند وقتی میشه که از اون فرد به علت خیانتی که بش کرده جدا شده... توی رابطه خیلی هیجان داره و احساسی ..با اینکه بهش گفتم من نمیتونم باهات رابطه فلان داشته باشم ولی باز خیلی پرشور بمن نزد...
کلاهت را بالاتر بذار
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 21:13
هر آدمی تو هر پست و مقامی هست خوبه فکر کنه اگه من جای این فرد بودم چطور رفتار میکردم؟
طنین شیطان در گوش سالم
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 9:25
صدای خنده های صابر به جرات زجر آورترین صدایی هست که توی عمرم شنیدن...بدتر از کشیدن ناخن روی تخته سیاه مدرسه یکی از بچه ها امروز میگفت چرا این انقدر خودش میگیره چرا اینطوریه؟؟؟
دلم گرفته ای دوست
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 4:36
امروز صبح همین که داشتم حاضر میشدم تمام دست و پام میلرزید....برای اینکه دیرم نشه مجبور شدم از خونه دربیام... الان هم که نزدیک ظهر هوا سرد و ابری...به دل تنگگی تو یه لایه ابری انگار اضافه کرده
از همکاری تا دوستی فاصله هست آنچنان که تو ندانی
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:02
سلام بعد اینکه سفرمون به روسیه با مشکل برخورد کرد دگه سفر نرفتیم و قرار شد با خالم اینا بریم مشهد. یه تقریبا سه هفته پیش داییم فوت کرد و یک هفته بعدش پدربزرگم. امسال ما دیگه عید غدیر نداشتیم. یکی از همکارام که پسر خوبی هم بود و خودش سید بود اول عید تبریک گفت و بعدش گفت عیدی فردا بعد روز عید براتون ن...
نقطه ته خط
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:01
تقریبا یه 9 ماهی بود که دیگه کلا از فکرش خارج شده بودم.یه بار هم که برای کار خودش sms زد جوابش ندادم. ولی بهار خواسته بودم عکساش تو اینستا برام بفرسته تا اینکه پیجش پابلیک کرد و من راحتتر میدیم. امروز رفتم ببینم عکس جدید گذاشته آیا؟ دیدم یه عکس جدید..عکس دو تا دست که حلقه دستشون کرده بودن... دست خود...
باز همون همیشگی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:53
شرکت ما برای افزایش حقوق دست مدیر رو باز میذاره که هرچقدر خواست براش افزایش بنویسه. قانون وزارت کار امسال 14% بود. ریس من برای بقیه دوستان یعنی صابر و ناصر افزایش مطلوبشون رو گرفت اما نوبت به ما که رسید جوابش این بود که نمیشه :| خیلی خره
روزنگار
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:53
امشب بابام بلاخره بعد از یه ماموریت طولانی برمیگرده. دلم براش تنگ شده. اما تا 4شنبه نمیتونم ببینمش. روزگارم سرکار مثل سابق. سرکار جدیدا احساس میکنم یکی از همکارام از من خوشش میاد. هر روز به خودم میگم سمیرا توهم نزن.... ولی خب منم ازش خوشم میاد :) احتمالا 5شنبه اون آقا جامعه شناس میان خاستگاری اما جو...
لو رفتن
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:53
دیروز کارام کرده بودم با خودم گفتم برم یه پست بگذارم. داشتم مینوشتم و موضوعش کلا راجع به سرکار یا خواستگار یا ... نبود. کاملا یه متن نرمال داشت که یهویی صابر اومد روی سیستمم زل زد به مانیتور و شروع کرد با من حرف زدن .. منم هول شدم یکهو نفهمیدم چی کار باید بکنم ! بجا اینکه پنجره رو بدم پایین ماکسیمای...
مردود شدن در درس جامعه شناسی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:53
چهارشنبه رفتم خونه. قرار بود 5شنبه جامعه شناس با خانوادش بیان. شبش هم برای بابا تو خونه مهمونی گرفته بودیم من اولش صبح که پاشدم سریع برای مهمونی شب، سالاد درست کردم و یک لایه ازژله ها ریختم و سریع رفتم ارایشگاه ابروهام تمیز کردم. تا برگشتم ادامه ژله ها درست کردم. ناهار یه استرس خاصی داشتم فقط یه کاس...
ماذا فاذا؟؟
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:53
+ نظرتون چی در مورد این گزینه؟ - والا فکر کنم نخواستن + ااا بذار یه امار از اونور بگیرم - نظرشون مثبت دارن فکر میکنن + :| بعدا نوشت: *نظرتون؟ ** خوب بود ولی دخترشون از حجاب ما ترسیده * نظر پسرت؟ ** نه گفته اره نه گفته نه (من :| ) *خب پس من به یکی دیگه معرفیش میکنم. براش خاستگار دارم ** نه!! جوابمون ...
دون دون!
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:53
نمیدونم چرا چند روزه دون دون ناداان باز چپ کرده این مردها چه اخلاق گندی دارند! نمیدونم اینا پریود میشدن چی میشد پی نوشت: دون دون اسم رمزی رئیسم :)
تغییرات من
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:52
دیگه تصمیم گرفتم خودم عوض کنم... برای آرامش خودم فقط،... میخوام یه دختر باشم... دختر ظریف و آرووووم :) اگه کسی راه خوبی سراغ داره بگه چطور دختر باشیم؟